دلم گرفت از این قفس

درد و دل یه عاشق...

مرداب خاطرات

امان از درد جدایی...

آخه چرا زمونههههههههههههههههههه

هههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟

آخه تو تنها قورباغه برکه قلبم بودی

 هستی و خواهی بود

به امید اینکه روزی تو را در مرداب ببینم

وصدای قورقورت را بشنوم

و بگویم هنوز در قلب منی

به یاد آن روزها

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:50  توسط رها  | 

بی تو ماندم ای همه وجودم

                                             

هستي من

 بغض گريه تو چشمهام        حرفهاي درد رو لبهام
چه جوري بايد بگم            بي تو دنيا رو نميخوام
زده آتيش به وجودم            غم دور از تو نشستن
من كه پيش مرگ تو بودم     تو گرفتي من رو از من
جز  محبت من چه كردم       كه شدي دشمن جونم
تارو پودم رو سوزونده        آتيشي كه كردي روشن
رفتي  و من غريب و تنها        بي تو مجنونم و رسوا
تو بيا اي نازنينم               به تو خو گرفته نفسهام
فاصله بين من و تو                   شده اندازه ي دنيا
تو بيا اي نازنينم                   تو اميد بده به فردام 

 


به جا ن عزيزت وقتي از تو پرم!!! نمي توانم از تو نگويم ،با تو...
                        از عشق....
                       از باران...
در سكوت، تنها با تو حرف مي زنم/در تاريكي اتاق به تويي كه در قاب
پنجره ي ذهنم ايستاده اي خيره مي شوم......!
حتي همين قاب شكسته كه دريا را تا نزديكيه لمس مي آورد
تويي كه در ساحل ذهنم قدم مي زني و اين ،ردگامهاي توست بر ماسه هاي خيالم!!!
ميخندم نه به تو،به اين خيال لعنتي!!!
خيلي دلم براي تو تنگ شده نه اينكه نديده باشمت
                                                  نه !!!
حتي خيال تو را در آغوش ميكشم
                         ولي...!؟

 

 


دل من ديگه تو رو لايق عشق نمي دونه
دل من خسته شده نمي كشه، نميتونه
تو،يه خوابي تمومش كن، بزار، باشه چشايه من
از اين راه پر از چاله، ديگه بريده پاي من

تنهاي بي تو  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:39  توسط رها  | 

مهربون ترین

التماس

سلام دوستان بیش از هزار بار به خدای خود گفتم:

خدایا تو منه گنه کار را ببخش،قول می دم دیگه مرتکبه گناه نشم،

اما باز گناه کردم

و بدتر از همه آنکه دوباره آن گناه رو تکرار کردم!!!

اما قربون خدای عز و جل برم که صبوری می کنه و منو باز به سوی

 خود می کشونه

و به من توفیق گریه میده و منه گنه کار رورسوا نمی کنه و

 پرده پوشی نمیکنه.

 قربون خدای کریم و مهربونم برم

پیامبر (ص) می فرمایند:اگر آنقدر خطا کنید که خطا ها یتان

به آ سمان برسد و سپس توبه کنیدخدا توبه ی شما رو می پذیرد.

نبی اکرم (ص):اگه بندگان گناه نمی کردند،خدای عز و جل

 خلقی  می آفرید که گناه کنند که بیامرزدشان که او آمرزنده و رحیم است.

پیغمبر(ص):خداوند تا دم واپسین توبه بنده را می پذیرد.

رسول اکرم (ص):خداوند با حیا و بخشنده است،وقتی بنده ای

 دستهای خود را بسوی او بلند کرد شرم دارد که آن را نومید و خالی باز گرداند.

حضرت محمد(ص):خداوند پرده ی بنده ای را که یک ذره نیکی در او باشد نمی درد.

رسول خدا(ص):خداوند وقتی خلق را بیافرید بر خویش مقرر

داشت که رحمت من بر خشم من غلبه خواهد یافت.

نبی اکرم (ص):خدا به جوان عابد بر فرشتگان مباهات میکند بنده

مرا بنگرید که بخاطر من از تمایلات خود چشم پوشیده است.

پیغمبر(ص):خداوند گوید تا وقتی بنده ام مرا یاد می کند و لبهایش

 به نام من می جنبد با او هستم

حضرت صادق (ع) فرمود: رسول خدا  (ص)فرموده است:هر که

یک سال پیش از مرگش توبه کند خداوند توبه اش را  بپذیرد سپس فرمود:

یکسال هر آینه زیاد است،

هر که یک ماه پیش از مرگش توبه کند خدا توبه اش را بپذیرد،

سپس فرمود یک روز زیاد است هر که پیش از دیدار مرگ

(ملک الموت)توبه کند خدا توبهاش را می پذیرد.

حالا  به نظر شما با داشتن چنین خدایی

رواست که ما گناه کنیم؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 8:55  توسط رها  | 

آرزو

چه تلخه زندگی کردن در این دنیای بی امتداد

چه تلخه زندگی کردن میان آدمایی که بی صفان

چه تلخه زندگی کردن میان قلبهای سرد و تنها از عشق

چه نلخه بدون عشق، محبت و شعر

چه تلخه وقتی دو دلدار با همه ی وجود بخوان ولی روزگار...

و تلخ تر از همه اینه که تو اوج غم خودت و شاد نشون بدی

                                                                        آره؟؟؟

روزگار با ما نساخت  نفرین به تو

خیلی خستم و دیگه بریدم!!!!

هیچکس من و دلم و احساسم و وجودم و عشقم و دردم و

شکستنم و نفهمید.

اونم رفت و تنهام گذاشت با یه دنیا جواب بی سوال ؟؟؟

آ رزو دارم که تو هميشه يه لبخند قشنگ

 رو لبهاي من باشي تا ديگران نفهمن که من

                                          چقدرغمگينم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:46  توسط رها 

آخ دلم

حرف دله خستم
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 10:10  توسط رها  | 

سرنوشت من و چشمهایت

ای کاش در چشم هایت تردید را دیده بودم

یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم

ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم

جای گل رز برایت، پروانگی چیده بودم

گل را به دست تو دادم ،حتی نگاهم نکردی

آن شب نمیدانی اما، تا صبح لرزیده بودم

آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد؟؟

با خود نگفتی ز دستت، من باز رنجیده بودم؟

انگار پی برده بودی دیواهنه ات گشته ام من

تو عاشق من نبودی، و دیر فهمیده بودم

و از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد

گفتم که ایکاش شبها هرگز نخوابیده بودم

از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی

چشمت پی دیکری بود این را فهمیده بودم

آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشستیم

ای کاش، یک خواب بد بود چیزی که من دیده بودم

تو اهل دور دستی من یک اسیر زمینی

عشق زمین و افق را ایکاش سنجیده بودم

بی تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن

اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم

وقتی صدا کردی از دور با عشوهای مادرت را

آن لهجه ی نقره ای را ایکاش، نشنیده بودم

انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان بود

وقتی که تو میگذشتی از دور خندیده بودم

اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین است

جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم

باید برایت دعا کرد، آباد باشی و سرسبز

ای کاش ،هرگز نبینی چیزی که من دیده بودم

اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبی ست

اما چه شبها که آن شهر عشق بوسیده بودم

حال بدان تو که رفتی، در حسرت بازگشتت

یک آسمان، اشک آن شب، در کوچه پاشیده بودم

هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز!!!

رفتی، که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

حالا تو به شقایق ،دیگر بیا، کوچ کافیست

جای تو بودم، اگر من این بار بخشیده بودم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:16  توسط رها  | 

حسرت دلم

              ایییییییییییی،

دل تنها چیه،چشم انتظاری،

 باز، یه لحظه ،یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

            باز،

عشقت خیمه زد رو خونم

           باز،

یادت آتیش زد به آشیونم

           باز

بی تو باید تنها بمونم

                              بیا

سکوت لبهام هنوز حرمت خونست

پرنده ی من هنوز بی آشیئنست

                             بیا

پر از امید هنوز این دل خسته

              هنوز به پای چشمات،پای عشقت نشسته

 

تو آسمون دنیا هر کی ستاره داره چرا؟

وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من ،واسه من تنهایی درده

درد هیچ کس و نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 11:33  توسط رها  | 

دل غمگینم

خدایا

 دلم خیلی گرفته.

نمی دونم چی بگم  چی بنویسم  از چی بگم   از کدومش...

شده تا حالا گریه ام ارومت نکنه

شده تا حالا دلت با هیچی اروم نشه

خیلی خستم   خیلی شکستم  خیلی تنهام

فقط میگم چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای دوست تو بگو...؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:24  توسط رها  | 

غم دل

یه ادم دل شکسته که قطره های

 بارون رو گونه هاش نشسته

آدمیکه تو دنیا از کسی خیر ندیده

یه ادم مهربون تو زندگی ندیده  

جز حرفای بی معنی چیزی دیگه

 نشنیده از حرفای آدما چیزی نفهمیده

دل نگرون نشسته به انتظار بارون

 تا قطره های بارون رو گونه های بشینه

تا بتونه ادمی رو به مهربونی دلش تو قطره ها ببینه

منتظره تا قطره ها اسم اون و صدا کنن

با همدیگه بخونن یواش به او نگاه کنن

اون میخواد تا قطره ها غم دلش رو بدونن

قصه تلخ زندگیشو با هم دیگه بخونن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 13:27  توسط رها 

خط موازی

دو خط موازی......

                         حتی اگه میانشان فاصله اندک باشه

                 هرگز به هم نمی رسند!

                         من و تو حکایت همین دو خطیم...!

خط موازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 9:38  توسط رها  | 

مطالب قدیمی‌تر